آخرای اردیبهشت

ای افکار مزخرف ، رها کنید من را

ای من مزخرف ، رها کن این افکار را


خ.ک : تنهایی فشارش آورد و -سخل شد ...








اردیبهشت هشتاد و هشت

لبخند تو

چشمان بسته ی من

دست های خسته ی ما

ابرهای تیره که به آهستگی نزدیک می شوند


Apocalyptica - Relief








یه کم مونده به آخرای اردیبهشت
















It seems that life is just a long & terrible sadness
,and so we must hunger & chase after happiness
,the smallest hope of reprieve
until the very end of our days

















Fah talai jone








نوزدهم اردیبهشت احتمالا

چس ناله نکن ای من

تقصیر خودته ای من

ریده ای ای من

ولی اشکال نداره ای من

اشکال نداره ای من








یه کم مونده به آخرای فروردین

یعنی جدا فقط منم که یادم نمیاد بچه که بودم دلم می خواست بزرگ شدم چی کاره شم ؟








هجدهم فروردین

هوا چه بس ناجوانمردانه دو نفره است








پانزدهم فروردین

یه تیکه از لیریک یه آهنگی هست که خیلی به حال و هوای الان من می خوره

الان نه اون تیکه لیریک یادمه نه اسم آهنگ نه اسم خواننده اش

ولی می دونم یه تیکه از لیریک یه آهنگی هست که خیلی به حال و هوای الان من بخوره








بیست و هشتم اسفند

- خود این فیلم Let The Right One In که بسیار خوب است که هیچ ساندتراکش که از جناب Johan Söderqvist است هم توصیه می شود

- هوا چه بسیار خوب است ، آدم هوس می کند ، همین جوری کلا

- سینمای مولف و شبه دافی که زیر چشمی نگاه کنان بر بستنی اش لیس های پی در پی وارد می کرد

- حسش که نیست هیچی حوصله ش هم نیس

- یادت هست آن روز که باران می بارید و من می ریدم و چه چه جیر جیرک ها و صدای له شدن برگ های خیس پاییزی زیر پای عابران پیاده به گوش می رسید و تو روی آسفالت خیس خیابان رقص باله می کردی زیر باران خیس ؟

- چند شب پیشا خوابی دیدم بسی جالب بدین صورت که من نامزد جایزه ی اسکار شده بودم و رفته بودم که تو مراسمش بشرکتم بعد حالا بماند که چه بی جنبه بازی هایی قبل مراسم در می آوردم و با دی کاپریو عمدا سلام احوال پرسی می کردم جلوی شبه داف همسایه که بیشتر بتحویلتم از این به بعد حالا این که اون اون جا چی کار می کرد یا مراسم و دی کاپریو این جا چی کار می کردن هم از حیطه ی دانسته های نگارنده خارجه خلاصه این که آخر که می خواستن اسم نامزدا رو اعلام کنن کاشف به عمل اومد که اصلا اشتباه شده و طرف کس دیگه ای بوده که نامزد شده و فقط اسم کوچیکمون یکی بوده بعد من که بسیار هم خورده بود تو ذوقم تازه فهمیدم که اصلا همچین فیلمی بازی نکرده بودم

- یه چند وقتیه عادت کردم به جای اشاره با انگشت اشاره با انگشت وسط اشاره می کنم

- مهناز افشار : خیلی شکمو بودم

- یک چهار شنبه سوری دیگر هم گذشت بدون تو ای شور و نشاط و شعله ی زندگی من ، ای سر و صدا و رو اعصاب زندگی من

- من چه خوشحال دارم اینارو می نویسم انگار کسی حالا می خونه اصلا تا این جارو

- زندگی با تو همین گهی خواهد بود که الان هست ولی خب احتمالا تحمل این زندگی گه با تو راحت تر خواهد بود احتمالا

- امسالم تموم شد و تنها فرقی که با سالای قبل داشت امسال این بود که ، این بود که...این بود که ، بله

- کدوم پسری از نانسی عجرم خوشش نمیاد ؟ از فرمایشات یکی از هم کلاسیای خوش سلیقه ی ما

- نکنین ، جلوی قشر محروم نکنین این کارارو، می بینن هوس می کنن دلشون می خواد ندارن نمی تونن گناه دارن

- به جای خوندن این مزخرفات من بشینین World Of GOO و Crayon Physics Delux بازی کنید

- بادبادک را هوا کنید که هواشون نکنیم چی کارشون کنیم

- و در آخر اینکه به قول شاعر یه کمی زیادی خوش آب و گلی








بیست و چهارم اسفند

- سوالی نداری ؟

- چرا

- بپرس

- چرا ؟








بیست و یکم اسفند

تو بوردهای صفحه های کسایی مثل جناب Carol Reed و Michael Powell و یا مثلا
Christopher Doyle و Sacha Vierny تو IMDB این قدر خلوته اونوقت تو بورد های
صفحه های شبه عروسکای بی استعدادی مثل Megan Fox و Scarlett Johansson چه خبره

جالبه








بیستم اسفند

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند

چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند

گاهی فرصت نبود گاهی حوصله

و من خیلی دیر این را فهمیدم

خیلی دیر

هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد

نبرده باشد








پانزدهم اسفند

من هر چی بیشتر از فیلمای پارسال و میبینم بیشتر به این می رسم که In Bruges نه تنها بدون شک بهترین فیلمنامه ی پارسال و داشت بلکه حتی می شه گفت حداقل یکی ازدو سه بهترین فیلم دوهزار و هشت هم بود اگه نگیم بهترین








دوازدهم اسفند


Exterminate all rational thought, that is the conclusion I have come to


Naked Lunch








یازدهم اسفند

معلومه که تو نمی فهمی

تویی که پری از زندگی

نبایدم بفهمی

منی رو که خالی ام از زندگی بس که پرم ازخواسته ها و هوس های

سرکوب شده ، دلخوشی های خورد شده ، آرزوهای دفن شده

نبایدم بفهمی

نبایدم بفهمی








ششم اسفند

من نمی خواستم دیگه از اسکار چیزی بگما ولی این یه موردو نمی شه

از این که Slumdog Millionaire اسکار بهترین فیلمنامه ی اقتباسی رو ببره هم اگه بگذریم و
از این که Mickey Rourke اسکار بهترین بازیگر مرد و نبرد هم بگذریم از این که In Bruges اسکار بهترین فیلمنامه ی اوریجینال رو نبرد نمی شه گذشت

البته در راستای توجه به نیمه ی پر لیوان باید بگم که به نظر من بقیه ی اسکارا حداقل بین این نامزدها عادلانه بود و من کلا هم خشنود گشتم از این که جناب Danny Boyle اسکار گرفت








چهارم اسفند

Independent Spirit Awards 2009


خ.ک: -ون لق اسکار...








بیست و ششم بهمن


We're the couple that doesn't touch one another
We like each other a lot, and we span time together
? We just don't touch each other, all right
Now, let's span time
Buffalo '66








بیست و چهارم بهمن

آدم یکی رو مثلا تو دانشگاهی جایی می بینه از دور و بعد با خودش می گه چقدر خوبه

بعد هی به خودش تلیق می کنه که خیلی خوبه طرف و توهم می زنه و یه تصور بزرگ

ازش می سازه واسه خودش

بعد کم کم یه سری حرکتا می بینه ازش و می بینه که نه دیگه کامل کامل هم که نیست

بعد بیشتر می شناستش و می فهمه که خب اونم بالاخره اخلاقای مزخرف خاص خودشو

داره و کم کم اون تصوره ترک می خوره

بعد یهو اتفاقی طرفو تو سیصد و شصتی جایی پیدا می کنه و می بینه که اوه اوه اصلا زمین تا

آسمون با اون چیزی که فکر می کرد فاصله داره و اون تصور اولیه ش خورد می شه و می ریزه پایین

خلاصه این که به قول شاعر :

رفتم پی کارم

دلخوشی ندارم

عشقو بی خیالش

دیگه دوست ندارم








بیست و سوم بهمن

یعنی اورریتدتر از دیپارتد و نامجو و هری پاتر و

وبلاگستان فارسی این داف ها و شبه داف های تو خالین


خ.ک بی ربط شایدم با ربط : وای خاک عالم دیدی چشاشو دیدی و پسندیدی دیدی به تو

گفتم که چقدر رنگ چشاش توپه








بیستم بهمن

یعنی جدا منظور من از نوشتن پست قبل معلوم نبود؟








بیستم بهمن

" وای خدا جونم چقدر خندیدیم "

خ.ک : طبیعتا بدون شرح








نوزدهم بهمن


What saved him from ruin was...THE ELECTRIC GUITAR

Electric Dragon 80.000 V








هفدهم بهمن

- یه دقیقه صبر کن پشت خطی دارم

- باشه

- اوکی ببخشید

- یه کم بیشتر طولش می دادی کی بود ؟

- فلانی

- کدوم فلانی ؟

- فلانی دیگه مگه چند تا فلانی می شناسی همون که باهاش دوست بودی

- چی ؟ خب..یعنی چی؟..یعنی الان با همین شما ؟

- آره

- مممم چند وقته ؟

- یه ماهی می شه از همون موقع که با تو به هم زد

- آهان..يعنی.. به خاطر تو با من به هم زد ؟

- آره دیگه نمی خوای بگی که اون مزخرفاتی که راجع به این که نمی خواد دیگه با کسی باشه و

حوصله و انرژی و اینا نداره رو باور کردی ؟

- نه خب ولی..صبر کن ببینم.. تو اینا رو از کجا می دونی ؟

- خب همون موقع واسه من تعریف می کرد اینارو.. آقا شرمنده کمی هم خندیدیم بهت

ببخشید دیگه

- نه.. اشکال نداره

- بی خیال این مزخرفات برنامه ی امروز سر جاشه دیگه بریم یه چرخی بزنیم

- مممم راستش من زیاد.. حوصله ندارم.. باشه واسه یه وقت دیگه..حسش نیست

- لوس نکن خودتو دیگه بیا منو ببینی سر حال میشی

- ممم...خیلی خب فقط.. زود برگردیم.. چه ساعتی.. کجا ؟

- من دم در خونتونم زود بپوش بیا پایین

- باشه








شانزدهم بهمن

اومدم اینجا که یه چیزی بنویسم ولی یادم رفت چی بود

کسی نمی دونه چی بود ؟








پانزدهم بهمن

دافم نشدیم








چهاردهم بهمن

منتظر سکوت می مونم

بعد شیرجه می زنم توی باد و می رم

می رم و می رم

انقدر که این روح خورد شده دوباره سرحال و تازه شه








سیزدهم بهمن

من هر شب می شینم The Suite Life Of Zack & Cody می بینم

تازه کلیم بهم خوش می گذره

از لاست دیدن که بهتره

خ.ک بی ربط : من همون جور که نمی فهمم کجای آنجلینا جولی خوشگل یا

س ک س ی ه نمی فهمم کجای این سارا جسیکا پارکر خوشگل یا س ک س ی ه

خ.ک بی ربط تر از بی ربط : این ترکیه ای ها هم آهنگای خوبی دارنا هم پاپ هم راک ، جدی








دوازدهم بهمن

کپی جزوه ات را انداختم سطل آشغال

یاد تو را هم


- آره خب حتما








یازدهم بهمن

ای دافیان و شبه دافیان هم کلاسی که در کل ترم انگار نه انگار که بعضی از پسرها وجود خارجی دارند ولی آخر ترم و پروژه و کارهای عملی و این ها چنان صمیمیتی از شما ساطع می شود که
انگار سال هاست می شناسید همدیگر را
بدانید که آنها می دانند و حواسشان هست ولی بازهم با این وجود و به دلایل حتی برای خودشان نامعلوم نیششان باز می شود و خم می شوند و می گویند بپر بالا

البته خب طبیعتا یکی مثل من که تو کارهای عملی خودشم مونده کلا از اول تا آخر وجود خارجی نخواهد داشت








دهم بهمن





Jacques, how often I've dreamt of

,someone like you, Someone honest

: a bit silly, who'll say to me

"Come with me. It's not your fault"





Au hasard Balthazar








دوم بهمن

اگه فکر کردین من از این تیریپام که به خاطر امتحانا اینجارو تعطیل


کنم و چیزی ننویسم و اینا باید بگم که کاملا درست فکر کردید








بیست و پنجم دی

بعضی کارا رو من خودمم نمی دونم چرا می کنم

مثلا این که اون شش طبقه رو همیشه به جای آسانسور از پله ها بالا و پایین می رم

یا این که سه سال هی یه نفرو می بینم و خودمو گول می زنم که نه تو از این خوشت نمیاد و به

هم نمی خورین و اصلا کی حال داره و بی خیال و تقریبا موفق هم می شم بعد درست توی آخرین

روزای دانشگاه یهو خیلی بی ربط می رم ازش جزوه می گیرم به جای این که برم از کسی بگیرم

که حداقل خوش خط باشه و زور زدن واسه خوندن دست خط به زور زدن واسه فهمیدن مطلب اضافه نشه

یا مثلا همین که اومدم اینا رو اینجا نوشتم که خودمم وقتی می خونمشون بگم خب که چی ؟








بیست و سوم دی

یعنی اورریتدتر از The Departed و محسن نامجو و هری پاتر این وبلاگستان فارسیه

واقعا جالبه که بعضا انقدر جدی گرفته می شه








بیست و یکم دی

اینایی که مثلا میان می نویسن توهین کردن به اعتقادات دیگران نشونه ی روشنفکری و باحال

بودن نیست اصلا به خاطر این نیست که خودشون می خوان با نوشتن این چیزا باحال و با ذهنی

باز به نظر بیان ها

اصلا








نوزدهم دی

من با این که همون طور که قبلنم گفتم تو خونه پشت کامپیوتر تو اتاقمم

مگر اینکه خلافش ثابت بشه ولی اصلا از روزای تعطیل خوشم نمیاد

بد حس می شم یه جورایی

نمی دونم چرا

خ.ک : انقدر نق زدم سرده سرده که آخر سرما را خوردم








شانزدهم دی

هوا که سرد باشه

حوصله که سر بره

حس درس که نباشه

این می شه که آدم میاد اینجا راجع به سردی هوا و سر رفتن حوصله و اینا مزخرف می نویسه

پیش میاد دیگه

پیش اومده

همین جوری هی پیش میاد

و تا ابدم مرتبا پیش خواهد آمد


خ.ک : ولی جدا هوا سرده...








سیزدهم دی

از تو برای من هیچ نماند جز کپی جزوه ات








یازدهم دی

نمی دونم چقدر دیگه می تونم با این پاهای خسته ادامه بدم

نمی دونم چند بار دیگه می تونم تحمل کنم که زمین خوردن منو ببینی

نمی دونم تا کی می تونم تحمل کنم که منو انقدر خسته ببینی که خستگی های خودت یادت بره

نمی دونم

شاید بهتر باشه دفعه ی بعد که خوردم زمین دیگه بلند نشم تا تو هم دیگه نا امید شی و بذاری

بری

تا بعدش منم پشیمون شم و با این پاهای خسته دنبالت بیام و زور بزنم بلکه دوباره خودمو بهت

برسونم و

...

ولی دیگه هیچ وقت نرسم








دهم دی

مثل این می مونه که آدم بشینه همش با خودش شطرنج بازی کنه

تازه همش هم ببازه








نهم دی



There is only one way left

You must go into the mirror and walk around

I congratulate you

You wrote that one could go into mirrors and you didn't believe it

Try, may as well try

Try

Try


(Sang d'un poète, Le (The Blood Of A Poet








هشتم دی

من اسیر این مثلا تیریپ رفاقتاییم که این دخترهای هم دانشگاهی مون با این راننده

مینی بوس ها و راننده ون ها می ذارن

حالا خوبه ما می دونیم که این پسران که فقط دنبال استفاده و سوء استفاده ان وگرنه ممکن بود

یه وقت فکرای دیگه ای بکنیم








هفتم دی

همیشه وقتی سر یه سری کارا و حرکتای کوچیک دودل بودم و برام سخت بود و ممکن بود یه

جورایی ضایع بشم و اینا می گفتم اشکال نداره بعدا خاطره می شه و می شینیم با فلانی

می خندیم بهش و یه جورایی خودمو گول می زنم الان دیگه اون فلانی نیست یعنی هست

ولی دیگه اون جوری نیست که بشه باهاش خندید به این جور چیزا منم هنوز به اون جایی

نرسیدم که تنهایی بشینم واسه خودم به ریدن های گذشته فکر کنم و بخندم بهشون

شایدم رسیدم

امتحان می کنیم...















سوم دی

آقای فلانی آقای فلانی

آخر چرا مخ خانم بهمانی را زدید آقای فلانی

آخر من خانم بهمانی را دوست داشتم آقای فلانی

آخر چر آقای فلانی

آقای فلانی آقای فلانی








دوم دی

When I read about the evils of drinking, I gave up reading

Henry Youngman